شمس الدين محمد كوسج
121
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
همه بند و زندان تو كرد پست * رها گشت از بند چون پيل مست سپهدار گرگين به زنهار اوست * همه رزم گندآوران كار اوست چو بشنيد رستم بترسيد « 1 » سخت * به دل گفت مانا كه برگشت بخت به دو گفت چون جست « 2 » اين ديوزاد * كزين گونه هرگز نداريم ياد چه آمد به روى فرامرز ازوى * بدان نامداران پرخاشجوى خروشى برآمد ز ايرانيان * ببستند بر كين برزو ميان چنين گفت هركس كه اين چون كنيم * كه يال جهانجوى « 3 » پر از خون كنيم چنين گفت رستم به ايرانيان * كه اى نامداران و آزادگان ببنديد دامن به دامن درون * برانيد از « 4 » نامور جوى خون نبايد كز ايدر شود شادمان * به نزد سپهدار تورانيان اگر ما برين بر درنگ آوريم * همه نام نيكو به ننگ آوريم چو رستم چنين گفت ايرانيان * همه برگشادند يكسر زبان كه پيش سپهبد همه بندهايم * به فرمان و رايش سرافكندهايم ببنديم دامن يك اندر دگر * نمانيم كاين ترك پرخاشخر ، ازين دشت آورد بيرون شود * مگر كافسر ما « 5 » پر از خون شود چو بشنيد رستم بيامد دوان * به نزديك برزوى گرد جوان « 6 » ز هامون بر آن تندبالا كشيد * چو نزد سپهدار برزو رسيد جهانجوى را ديد بر دشت جنگ * چو شيران آشفته بگشاده چنگ نهان كرده تن را به زير زره * به ابرو درافكنده از كين گره
--> ( 1 ) . ن : بلرزيد . ( 2 ) . ن : رست . ( 3 ) . ن : سپهبد . ( 4 ) . ن : از آن . ( 5 ) . ن : كارفرما ، و پس از اين بيت عنوان دارد ولى خوانده نمىشود . ( 6 ) . ن : روشنروان .